-7%

کتاب «پروانه»

ناشر: ماهواره

Publisher:Mahvareh

شابک: 2-631-459-600-978

ISBN: 978-600-459-631-2 

سرشناسه: منیری، ام‌البنین، 1353

Entry: Moniri, Om_ol_Banin, 1974

عنوان و نام پدیدآور: پروانه/ ام‌البنین منیری

مشخصات نشر: تهران: ماهواره‏‫، 1398

Publication details: Tehran; Mahvareh, 2019

مشخصات ظاهری: 615 ص؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ س‌م.

Appearance: 615 pages

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

Cataloging status: FIPA

موضوع: داستان‌های فارسی — قرن ۱۴

Subject: Persian stories – 14th century

موضوع: Persian fiction — 20th century

Subject: Persian fiction – 20th century

رده بندی کنگره: 8361 PIR

  Congressional Ranking

 8361 PIR

رده بندی دیویی:  62/ 3 فا 8

Dewey classification

62/ 3 فا 8

شماره کتابشناسی ملی: ۵۷۷۳۵۵۹

National Bibliographic Number:۵۷۷۳۵۵۹

نشانی ثابت:  http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/5773559

Fix Address: http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/5773559

طرح جلد از: آقای سیّد ابوالفضل موسوی

Cover design and page arranging: Mr. Sayed Abolfazl Mousavi

ویراستار: خانم افسانه منیری

Content editor: Mrs. Afsaneh Moniri

توجه: هزینه پست با مشتری گرامی است.

Note: The postage is with the customer

 

موجود در انبار

700,000 ریال 650,000 ریال

دسته بندی : ,

توضیحات

کتاب رمان «پروانه»

Cousins

خط کلی رُمان: داستان پسرخاله هایی است که با خودخواهی و غرورشان، زندگی دختری را بازیچه دست خودشان می‌کنند که تا سال ها اثراتش را برجا می گذارد.

 

بخشی از رمان

توی این خیال ها بود که صدای دراومد بعد صدای فرشاد اومد که می گفت:فرهاد هستی .دوبار که در و زد ،بعد در باز شد واومد داخل. فرشاد وارد اتاق شدو چشمش افتاد به پریناز ،درو بست و ایستاد.
فرشاد به پریناز که چشمش از اشک قرمز شده بود نگاه کردو گفت:فکر نمی کنی دیره.
پریناز سرش رو انداخت پایین و هیچی نگفت.
فرشاد:کاش دیشب این اشک هارو می ریختی.
پریناز:نزاشت.
فرشاد:نزاشت یا از دلش نیومد.
پریناز:نمی دونم.
فرشاد:پس هنوز نمی دونی دوست داره یا نه.
پریناز:نخواست خودم رو بشکنم.
فرشادنیش خندی زدو گفت:خدای من .بعد توهم خیلی مغروانه از اتاق اومدی بیرون و گفتی به جهنم هرچه بادا باد.
پریناز از جاش بلندشدو گفت:برو بابا توام وقت گیر آوردی.
فرشاد:خیلی خوب پس از اتاق که رفتی بیرون فرهاد رو کلا فراموش کن و خودت رو بسپار به دست سرنوشت .چون با کاری که تو کردی.فکر نکنم دیگه بتونی از دست وجدان درد آروم بگیری.در ضمن با کاری هم که فرهاد کرد ناخواسته تورو تو درد سر انداخت.
پریناز هیچی نمی گفت و فقط نگاه می کرد.
فرشاد دوباره گفت:از امروز منتظر باش که سایه خانوم بهت بزرگی کنه.از امروز منتظر باش که سایه هرچی دق و دلی توی این مدت داشته سرت خالی کنه.
از امروز منتظر باش که شدی کارگر خونه سایه.
پریناز:الان من باید چیکار کنم.
فرشاد:فقط باید صبور باشی .همین.
پریناز:فرهاد سرش و برداشت و فرار کرد.

فرشاد:این حرف منطقی نیست ،جلوی کاری که تو کردی.داری وجدانت رو آروم می کنی .ولی نمی شه.
پریناز نگاهی به فرشاد کرد در حالی که اشک چشماش رو با دستش پاک می کردجلوی فرشاد ایستاد و گفت:اره حق باتوعه اصلاً من مقصرم و فرهاد بی گناه.
فرشاد:نمی تونستی به برادرت بگی من شوهرم رو دوست دارم.می مردی؟
پریناز:نه نمی مردم .فقط خواستم یه بار از ته دل فرهاد باخبر بشم.
فرشاد:خوب شدی .حالا راحت زندگی تو بکن.
پریناز:برای خودم متاسفم.
فرشاد:چه زیبا .دیشب توی همین اتاق و همین جا که تو وایستادی فرهاد ایستاده بودو همین حرف رو می زد.دقیقا اونم گفت برای خودم متاسفم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب «پروانه»”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاربران آنلاین : 0*** بازدید امروز : 10*** بازدید کننده امروز : 6*** بازدید دیروز : 18*** کل بازدیدها : 265389***
کتاب «پروانه» – دیجی افسون
-7%

کتاب «پروانه»

ناشر: ماهواره

Publisher:Mahvareh

شابک: 2-631-459-600-978

ISBN: 978-600-459-631-2 

سرشناسه: منیری، ام‌البنین، 1353

Entry: Moniri, Om_ol_Banin, 1974

عنوان و نام پدیدآور: پروانه/ ام‌البنین منیری

مشخصات نشر: تهران: ماهواره‏‫، 1398

Publication details: Tehran; Mahvareh, 2019

مشخصات ظاهری: 615 ص؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ س‌م.

Appearance: 615 pages

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

Cataloging status: FIPA

موضوع: داستان‌های فارسی — قرن ۱۴

Subject: Persian stories – 14th century

موضوع: Persian fiction — 20th century

Subject: Persian fiction – 20th century

رده بندی کنگره: 8361 PIR

  Congressional Ranking

 8361 PIR

رده بندی دیویی:  62/ 3 فا 8

Dewey classification

62/ 3 فا 8

شماره کتابشناسی ملی: ۵۷۷۳۵۵۹

National Bibliographic Number:۵۷۷۳۵۵۹

نشانی ثابت:  http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/5773559

Fix Address: http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/5773559

طرح جلد از: آقای سیّد ابوالفضل موسوی

Cover design and page arranging: Mr. Sayed Abolfazl Mousavi

ویراستار: خانم افسانه منیری

Content editor: Mrs. Afsaneh Moniri

توجه: هزینه پست با مشتری گرامی است.

Note: The postage is with the customer

 

موجود در انبار

700,000 ریال 650,000 ریال

دسته بندی : ,

توضیحات

کتاب رمان «پروانه»

Cousins

خط کلی رُمان: داستان پسرخاله هایی است که با خودخواهی و غرورشان، زندگی دختری را بازیچه دست خودشان می‌کنند که تا سال ها اثراتش را برجا می گذارد.

 

بخشی از رمان

توی این خیال ها بود که صدای دراومد بعد صدای فرشاد اومد که می گفت:فرهاد هستی .دوبار که در و زد ،بعد در باز شد واومد داخل. فرشاد وارد اتاق شدو چشمش افتاد به پریناز ،درو بست و ایستاد.
فرشاد به پریناز که چشمش از اشک قرمز شده بود نگاه کردو گفت:فکر نمی کنی دیره.
پریناز سرش رو انداخت پایین و هیچی نگفت.
فرشاد:کاش دیشب این اشک هارو می ریختی.
پریناز:نزاشت.
فرشاد:نزاشت یا از دلش نیومد.
پریناز:نمی دونم.
فرشاد:پس هنوز نمی دونی دوست داره یا نه.
پریناز:نخواست خودم رو بشکنم.
فرشادنیش خندی زدو گفت:خدای من .بعد توهم خیلی مغروانه از اتاق اومدی بیرون و گفتی به جهنم هرچه بادا باد.
پریناز از جاش بلندشدو گفت:برو بابا توام وقت گیر آوردی.
فرشاد:خیلی خوب پس از اتاق که رفتی بیرون فرهاد رو کلا فراموش کن و خودت رو بسپار به دست سرنوشت .چون با کاری که تو کردی.فکر نکنم دیگه بتونی از دست وجدان درد آروم بگیری.در ضمن با کاری هم که فرهاد کرد ناخواسته تورو تو درد سر انداخت.
پریناز هیچی نمی گفت و فقط نگاه می کرد.
فرشاد دوباره گفت:از امروز منتظر باش که سایه خانوم بهت بزرگی کنه.از امروز منتظر باش که سایه هرچی دق و دلی توی این مدت داشته سرت خالی کنه.
از امروز منتظر باش که شدی کارگر خونه سایه.
پریناز:الان من باید چیکار کنم.
فرشاد:فقط باید صبور باشی .همین.
پریناز:فرهاد سرش و برداشت و فرار کرد.

فرشاد:این حرف منطقی نیست ،جلوی کاری که تو کردی.داری وجدانت رو آروم می کنی .ولی نمی شه.
پریناز نگاهی به فرشاد کرد در حالی که اشک چشماش رو با دستش پاک می کردجلوی فرشاد ایستاد و گفت:اره حق باتوعه اصلاً من مقصرم و فرهاد بی گناه.
فرشاد:نمی تونستی به برادرت بگی من شوهرم رو دوست دارم.می مردی؟
پریناز:نه نمی مردم .فقط خواستم یه بار از ته دل فرهاد باخبر بشم.
فرشاد:خوب شدی .حالا راحت زندگی تو بکن.
پریناز:برای خودم متاسفم.
فرشاد:چه زیبا .دیشب توی همین اتاق و همین جا که تو وایستادی فرهاد ایستاده بودو همین حرف رو می زد.دقیقا اونم گفت برای خودم متاسفم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب «پروانه»”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاربران آنلاین : 0*** بازدید امروز : 10*** بازدید کننده امروز : 6*** بازدید دیروز : 18*** کل بازدیدها : 265389***